X
تبلیغات
رایتل

وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

شنبه 10 دی‌ماه سال 1390 ساعت 09:17 ق.ظ

دیگه احساس می کنم راهی برام نمونده

دیگه هیچ حسی برای زنده بودن ندارم

در واقع اصلا دوست ندارم دیگه باشم

دیگه نفس کشیدن برام شده زجر

تنها فکر مرگ بهم آرامش می ده

واقعا اگر مرگ نبود تو این جور مواقع ادمها باید چیر کار می کردن

خیلی خوبه

اصلا ازش نمی ترسم

بلکه با تمام وجودم طلبش می کنم

نمی دونم تا چه حد درسته مواردی رو که عواقب خودکشی گفتن تنها اون ور قضیه برام مبهمه

بعدش از این دنیا راحت می شم ولی اون ور و نمی دون

یعنی اون ور عذاب می کشم؟

بگذار به اون ورش کاری نداشته باشم مگر همین الان هم اگر بمیرم می دونم بعد ش چی مش ه پس چه فرق می کنه 

بالاخره مبهم مبهمه هیچ فرقی نداره

پس بی خیال اوق قضیه البته کاش می شد سکته کنم فکر خیلی خوبیه از موادی استفاده کنم که باعث سکته بشه ولی اون ور

یعنی می شه بدون اینکه بخوام به چیزی فکر کنم یا مستقیما کاری بکنم خودم بمیرم

این ایده ال ترین حالته

یعنی می شه زلزله بشه؟ می شه یک اتفاق بیافته

می شه بخوام اهدای عضو کنم برم پی کارم بگذارم چند نفر که به زندگی امید دارن زنده بمونن؟

چرا ادمها ازاد نیستن هر موقع دلشون بخواد خودشون تصمیم مردن بگیرن

خدایا من می خوام بمیرم

پس قبل از اینکه خودم کاری بکنم تو خودت اینکار رو بکن

دیگه بسه زندگی

خیلی خوب بود دیگه نمی خوام می خوام پیاده شم 

بسه

اسمش هر چی بود اشتباه بود درست بود هر چی که بود هیمن بود در اون لحظه کاری رو کرده بودم که فکر می کرم درسته الان هم اصلا از زندگیم ناراضی نیستم 

برای این می خوام توم بشه که دیگه به همه چی که داشتم رسیدم پس دیگه بسه همین جا بهترین نقطه پیاده شدنه

می خوام تموم بشه

تموممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :