وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

یکشنبه

 

سلام

خبری نسیت

شهر در امن و امان است.

دیشب دایی زنگ زنگ از نوع حمیدش .

خوب بود.

دیروز سر کار نرفتم ولی به هر حال کار خاصی هم نکردم.

اون هم اخه خونه بود و با هم حرف زدیم.

ولی شب کارایی کردیم.

خوب امروز روز دیگه ای هست و بدک نیست.

راستی دیشب خواب دیدم سوار بر یک دوچرخه که خیلی از سایز من بزرگتر بود با سرعت زیاد در خلاف جهت یک بزرگراه در حرکت بودم و ترمز هم نداشت.

بعد با یک تصادف مواجه شدم که قبلا اتفاق افتاده بود و راه را بسته بود من تصادف نکرم واستادم. ولی خون را دیدم بعد یک دست دیدم که می گفتم دست امام زمان و امدکه اون تصادفی را شفابده.

حس عجیبی بود.

بیدار شدم.

 

نظرات 2 + ارسال نظر
شیما یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 ساعت 09:52 ق.ظ http://havij-e-narenji.blogsky.com

.سلام وبلاگ خوبی داری .
به من هم سر بزن .

[ بدون نام ] یکشنبه 17 دی‌ماه سال 1385 ساعت 10:09 ق.ظ http://www.wall.blogsky.com

سلام
خواب زیبایی دیدی................

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد