وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

شب

 

امروز شنبه بود

روز عاشورایی دیگری

به دانشگاه رفتم این بار با هم

و در افسوس انکه چرا با امدنش دو روز را از دست داده بودم.

ولی خوب بود و در ارامش هر چند که انجا خود مخوف جایگاهی است

و چه جالب بود رنگ عوض کردن استاد عزیز مدیر گروه که همیشه طرف مخاطب است این نازنین.

و او محکم بود که باید اینگونه باشد و الا خدا خود می داند چه خواهد شد...

او تنهاست و من با اویم پس من هم تنهایم

دوشنبه چه خواهد شد؟

امروز دریغ از ذره ای کار ؟

خدایا یاریت را از ما نگیرکه بی تو هرگز هیچ هم نخواهیم بود...

راستی دیشب مقاله ای دیگر زاده شد که رفت دنبال سرنوشت خود.

 

عجب دنیایی

حسین!

من عاشوراییم؟

تمام راه فکر من این بود و بعد زینبش

 

 

نظرات 1 + ارسال نظر
رضاکاظمی یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1385 ساعت 10:40 ق.ظ http://www.baroun82.persianblog.com

سلام.ازحضورت ممنونم.بازم بیا.منم سرمیزنم مطالبتو می خونم ولی تاوقت نظرنوشتن میشه میبینم دستم پیش نمیره.شایدهنوززوده.دوباره ممنون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد