وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

 

تا اخر سال چیزی نمونده

نمی دونم چطور باید ارزیابی کنم این سال را

هنوز خیلی از کارهایی که عید پارسال شروع کردم و باید یکی دو ماهه می بستمش باز مونده.

دوست دارم تو این یک ماهه:

۱- مدل های موجود را خوب مطالعه کنم.

۲- از اون سازمانهای اونمدلی را خوب کاوش کنم.

۳- مدل خودم را بدم

۴- پرسشنامه را طراحی کنم.

۵- دیتابیس خبرگانم را بسازم

۶- به انها میل یزنم یا پرسشنامه تحت وبم را درست کنم.

۷- مقاله ام را تا اینجا به یک کنفرانس IEEE توپ بدم.

۸ - تا همین جا برای این یک ماهه بسه.

در مورد کارم هم :

۱- تا فردا یک گزارش رییس پسند اماده کنم که حدااکثر ۱۰ روز بعد تمام بشه

۲- یک مقاله هم از اون در بیارم.

تا اینجا برای این هم بسه

برم خرید عید با ولهایی که از حکیمه و اعظم و هر کی که مقاله بخواد در می یاریم.

 

این جوری من یک کم احساس راحتی می کنم.

حتی فکرش هم من را اروم می کنه.

خوب این هم از این

فعلا

 

 

 

شب

 

امروز شنبه بود

روز عاشورایی دیگری

به دانشگاه رفتم این بار با هم

و در افسوس انکه چرا با امدنش دو روز را از دست داده بودم.

ولی خوب بود و در ارامش هر چند که انجا خود مخوف جایگاهی است

و چه جالب بود رنگ عوض کردن استاد عزیز مدیر گروه که همیشه طرف مخاطب است این نازنین.

و او محکم بود که باید اینگونه باشد و الا خدا خود می داند چه خواهد شد...

او تنهاست و من با اویم پس من هم تنهایم

دوشنبه چه خواهد شد؟

امروز دریغ از ذره ای کار ؟

خدایا یاریت را از ما نگیرکه بی تو هرگز هیچ هم نخواهیم بود...

راستی دیشب مقاله ای دیگر زاده شد که رفت دنبال سرنوشت خود.

 

عجب دنیایی

حسین!

من عاشوراییم؟

تمام راه فکر من این بود و بعد زینبش