ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | |
7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 |
14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 |
21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 |
28 | 29 | 30 | 31 |
سلام
امروز روز عجیبی بود با حس های عجیب :
اولش که با ان داد شروع شد و همه رو بیدار کردم . امروز اون اصلا من و دوست نداشت و همش بهانه می گرفت . به نظر من همش تقصیر اون دوستش بود که دیشب امده بود و من مثل کلفت ها همش ازش پذیرایی کردم . مطمئنم حرفهای دوستش و وضعش اون و تو فکر برده بود و امروز به من محل نمی داد .
با اینکه من تو حس عجیبی بودم . همش اضطراب دارم انگار تو یه دنیای دیگه یه جور دیگه باز هم با هم بودیم و تو اون دنیا من خیلی دوستش داشتم و برام از درجه اهمیت بالایی برخوردار بوده که حالا تو این دنیا داره خودش و به این شکل نشون می ده. نمی دونم.
الان هم که رفت پیش اون و من و تنها گذاشت تا خودش خوش بگذرونه . حاضرم شرط ببندم امشب کلی خوشحاله و کلی هر هر و کر کر داره و کلی حرف می زنه و می خنده و یک ذره هم یاد من نمی افته ولی فردا که بیاد چه دروغ هایی که ردیف نمی کنه . هه از همین الان تمام حرفهایی که فردا می خواد بزنه رو می دونم :
همش به فکر تو بودم . اصلا بهم خوش نگشت همش می گفتم کاش بود م من تنها بودم و اصلا بهم نچسبید و هزارتا دروغ دیگه ...
می دونم الان تو دلش هزار رامیرفت که خودشو سریعا برسونه ... اگه جامون عوض می شد خودشو با من می کشت.ولی حقیقت اینه که زندگی اون مربوط به خودشه و من مربوط به من و من به هیچ عنوان حق ندارم جلوی سرنوشت اون و بگیرم . دعوای من با اون همش سر اینه که هر چی برای خودش دوست داره برای من محدود می کنه و من می گم این عادلانه نیست پس من هم نباید کاری که دوست ندارم اون انجام بده رو من من رو اون انجام بدم . من اصلا حق محدود کردن اونو ندارم و باید اینو بپذیرم هر چند اون نتونه این کار رو بکونه و این یعنی من از اون پرورش یافته ترم و خودساخته تر.
حالا اروم تر شدم و دوست دارم بهش واقعا خوش بگذره واقعا از ته دل بخنده از ته دل احساس خوشحالی کنه و از این فرصت نهایت استفاده.
امیدوارم که اگر قسمت هم هست و به خیر و صلاحش امشب فرجی بشه و ...
دوستش دارم پس خوشحالیش شادم می کنه اره درستش همینه . من به شادی اون شاد می شم.
اما امروز ...
سلام
امده بودم به کاراتم برسم ولی حتی به یکدومشون هم نرسیدم . چه دنیایی اینترنت غرق شدم توش کمبود زمان به سراغم امد و گفت وقت تمام باید بری و من حالا امدم خداحافظی کنم
پس فعلا خدانگدارتون باشه
اهای با تو بی احساس هم هستم که هنوز هم ازت خبری نیست و نمی دونم داری چیکار می کنی ولی
من دارم می رم حداقل بگو ....
به امید دیدار