وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

وقتی گوشی برای شنیدن...

پاره ای از افکار بی مشتری و حرفهای به سخره گرفته شده

صبح جمعه کمی مانده به ظهر

 

سلام

امروز خیلی سرحالم خیلی نسبتا به چند روز پیش البته.

فقط یکمی دوست داشتم ادمها نظر برام گذاشته بودند تا بتونم با هاشون ارتباط برقرار کنم تا بتونم تعاملی با تفکرشون داشته باشم و بفههمم که بقیه هم هستند و یه طور دیگه به زندگی نگاه می کنند.

فکر می رکدم دیروز عصر و امروز صبح که خیلی ها بیشتر وقت دارند بیشتر سراغ اینترنت امدن  ولی حالا که فکر می کنم می بینم اره می یان ولی بیشتر یا چت می کنند یا به علایق خودشون مشغول می شن و اتفاقا اصلا وقت نمی کنند بیان این طور جاها .

ولی خوب دست ما از چت کوتاست و فقط می تونم بینوسم شاید کسی ببینه و بیاد برای من کامنتی بزاره و من بعدها باهاش اشنا بشم .

 

خوب بی خیال

این هم خودش دنیایی داره و کم هم زیبا نیست .

فعلا من هم برم یه گشتی بزنم

تا بعد

         شاید باز هم امیدی باشه

 

حلا با پائولو گذری :

 

 

    مکتوب   ...

 

مردی زیر رگبار در روستای کوچکی راه می رفت که دید خانه ای در آتش می سوزد. وقتی به آن نزدیک شد مردی را دید که در محاصره شعله ها در وسط اتاق نشیمن نشسته است.

رهگذر فریاد زد : هی خانه ات اتش گرفته !

مرد پاسخ داد: می دانم .

- خوب پس چرا نمی آیی بیرون؟

مرد پاسخ داد : چون باران می اید. مادرم همیشه می گفت اگر در باران بیرون بروم ممکن است سرما بخورم.

نظر زائوچی درباره این حکایت چنین است :

 

....انسانی خردمند است که وقتی می بیند مجبور است موقعیتی را ترک کند

 این کار را بکند.....

 

   به امید تو ...