-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 اسفندماه سال 1385 12:57
سلام علیکم امروز اول صبحی از خوب برخواتیم و دوگانه ای به جا آورده دیگر نخفتم باشد که تا رخستی هست کاری از پیش بریم. بعد از رجعتی به رایانه باز هم کنترل از دست برفتم و ناخواسته وارد دنیای عنکبوتی شدیم و بماند که بازکاری از پیش نبرده مت.جه گذران زمان شدیم و حرکت کردیم . اقا رفتیم امروز تو ناف تحقیق و فناوری اخ که چه با...
-
دوباره یک شنبه دیگه
شنبه 5 اسفندماه سال 1385 06:58
این دیگه جزء آخرین شنبه های این سال . پس دیگه باید خیلی حواسم باشه بی خودی تلفش نکنم. می خوام اسفند را خوب استفاده کنم. روز اولش که کارهای رییس را اماده کردم روز دومش هم کار حکیمه را تحویل دادم خداییش عجب کار توپی هم شد ه بود. روز سوم هم که جبیم را خالی کردم. روز چهارمش هم استراحت کردم و خوشحال بودم . روز پنچم اش هم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 اسفندماه سال 1385 12:22
سلام یکی پرسیده گوشی خریدم؟ نه باب گوشی چیه؟ اون جزء برنامه پنج ساله دوم ا . اول از همه باید یک لپ تاپ بگیرم برای عید که می خوام برم مسافرت و کلی هم کار دارم. نخیر پول بی زبان را دادیم ثبت نام کنفرانس IEEE آمریکا اون هم فقط برای چاپش. امروزرفتیم میدان تره بار از ۱۰ تومان ۵ تومان گوجه و خیار و سیب زمینی خریدیم . حالا ۵...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 اسفندماه سال 1385 14:34
امروز ۴۰۰ ناقابل دریافت کردیم و همان موقع دادیم رفت و خلاصه اینکه ما موندیم و اسفند و ۱۰ تومان ؟! حالا باید چی کار کنیم ؟
-
یه موضوع
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1385 18:05
تاثیر آلاینده های موتوری بر محیط زیست!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 30 بهمنماه سال 1385 18:00
سلام امروز هم تمام شد. باز هم جریان دانشگاه را پیگیری کردیم. عجب بی وجدان و نا انسان این نا استاد ( جعفر ) حتی به تمام جاهایی که احتمال می داده برای کار این بنده خدا می تونه سر بزنه زنگ شده. خدایا این چی می خواد از جون این دانشجوی یچاره اش. تمام امروز بر این گذشت و نامه نگاری راستی پروپزال حکیمه را هم نوشتم خدا رو شکر...
-
امروز
یکشنبه 29 بهمنماه سال 1385 16:34
این روزها خیلی حس تعویض گوشی دارم. دلم عجیب سونی اریکسون می خواد . امروز کلی در مورد مدل های مختلفش مطالعه کردم. اخر سر به این نتیجه رسیدم که این ۳ تا خوبند ( در حد خواسته ام و جیبم) ۱- w810 ۲- w700 ۳- k750 جالبه که همکارم همین دیروز یک کا ۷۵۰ خریده بود دیدمش بدم نیامد. حدودا ۲۰۰ در می یاد با تجه به اینکه امده بود یک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمنماه سال 1385 13:44
عجب این دور و زمونه استادها عوضی و خیلی عذر می خوام از همه استادهای واقعی احمقند. یک مشت نون به نرخ وز خور نون مفت خور بی سواد هیچی حالیشون نیست به ظور نمره و هر کوفت زهر ماری دانشجو را وادار به مقاله نویسی می کنند بعد م مثل خررررر انگار نه انگار
-
باز هم یک شنبه دیگه
شنبه 28 بهمنماه سال 1385 08:45
سلام سلام سلام این هم به خاطر یک صبح بارون زده تمیز بهاری امروز یکی از دوستای خوبم حسابی سوپرایزم کرد. نمی دونی چطوری ! با ترجمه یک متن ساده من به یک قلم شد و نظم گونه به سبک عمو شل کلی برام قشنگ وجالب بود. این دوست خوبم یک دنیا ذوق و استعداده و من مطمئنم اگه خوب کار کنه و خودش را تقویت کنه می تونه کاراش را کتاب کنه....
-
روز والنتاین
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1385 12:29
سلام بابا عجب نوشته ای نوشتم . خودم ۱۰۰ بار خوندمش و کیف کردم . همونی که واست نوشتم . روزت را به خود نامردت تبریک گفته بودم بابا نوشته معشوق من را می گم دیگه . همونی که حتی نخوندیش مثل اینکه یه کادو بهت بدن تو قبولش نکنی اون وقت به اون طرف مقابل چقدر بر می خوره ها؟ باشه مهم نیست من به روی خودم نمی یارم که تو ...
-
از قدیم گفتن دیوار حاشا ...
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1385 11:50
چطور می شه حاشا کرد؟ به راحتی اب خوردن. اره به راحتی اب خوردن از قدیم گفتن دیوارش بلند هم هست و اووووو کیه که حال و حوصله پیگیری و اثباتش را داشته باشه. مثلا همین ندا جون خودمونیم ۲ بار بهش گفتم نه با اینکه می دید و منطقش می گفت نه قبول کرد. حالا فکرش را بکن این انکار کرد یه قول بزرگ پر قدرت باشه به نام رییس دانشکده و...
-
روز عاشورایی ۵
چهارشنبه 25 بهمنماه سال 1385 11:33
سلام دیروز دوباره یه روز عاشورایی بود. اونقدر خسته بودم که یادم رفت به ثبتش برسونم. من اومدم سر کار تا به کارهای موندم برسم. اون هم قرار شد بره دانشگاه . ۱۰۰ بارباهاش تماس گرفتم از کمیته بهش زنگ زده بودن گفتن زود بیا اصل صورت جلسه دفاعت گم شده. چه سوژه نابی دیگه دلم طاقت نیاورد کیف و میف و همه چی را گذاشتم سر کار و با...
-
بارانک
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 19:29
تنهایی! نمی دانم این تنهایی کیه؟ چیه ؟ درد ؟ شادی؟ خوبه؟ بده ؟ ولی هر کی و هر چی که می خواد باشه چند روزه من را زیر بارون گذاشته و رفته بارون نمی دونم شاید چیزی شبیه بارون ولی هر چی هست هست و فکر من را داره می ... مثلاببین این شعر چه قشنگه ادم تو بوی نمش هم حس خیسی بارون می کنه توکه رفتی، آسمان گرفت. پنجره، خاکستری...
-
و باز هم پناهی
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 19:07
من حسینم ... پناهیم . خو دمو میبینم ، خودمو میشنوم ، خودمو فکر میکنم تا هستم جهان ارثیه ی بابامه سلاماش، همه ی عشقاش، همه ی درداش، تنهاییاش ... وقتیم نبودم ، مال شما . اگه دوست داری با من ببین یا بذار باهات ببینم با من بگو ، یا بذار با تو بگم سلامامونو ، عشقامونو ، دردامونو ، تنهاییامونو ...
-
از وبلاگحضور خلوت انس (استاد عباس معروفی)
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 18:55
http://maroufi.malakut.org/ می دانی پرنده را بی دلیل اعدام می کنی در عمیق تو آینه ایست که قفس ها را انعکاس می دهد و دستان تو محلولی ست که انجماد روز را در حوضچه شب غرق می کند... ای صمیمی دیگر زندگی را نمی توان در فرو مردن یک برگ یا شکفتن یک پرنده دید ما در حجم کوچک خود رسوب می کنیم آیا شود که باز درختان جوانی را در...
-
معشوق من
سهشنبه 24 بهمنماه سال 1385 18:13
سلام همدمم مرا ببخش که انچنان گرفتار روزمرگی دمادمم بودم که تو را و یاد تو را و حضور همیشه خالی تو را از یاد برده ام. نه انصافم کجاست از یاد نه از برنامه حافظه کوتاه مدتم شاید و حالا عاشقانه روزت را به تو تبریک می گویم امروز هم والنتاین دیگری است بماند که باز هم هدیه ات به دستم نرسید هیچ خودت را از این بابت سرزنش نکن...
-
روز عاشورایی ۴
دوشنبه 23 بهمنماه سال 1385 17:05
سلام امروز هم سر کار نرفتم اخه امروز از اون روزهای دیگه مهم تر بود امروز باید می رفت تو جلسه و کلیه گزارشات را می داد و از حق خودش دفاع می کرد. خدا رو شکر که همه چی خوب پیش رفت از رییس دانشگاه گرفته تا معاونت های اموزشی و تحصیلات تکمیلی و دانشجویی و حتی کمیته انضباطی همه و همه وقتی فهمیدن تو دانشکده فنی مهنسی چها که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1385 23:40
امروز یک وبلاگ را کامل خوندم از روزی که ایجاد شده بود تا امروز چه لذتی داره این کار برام هر چند که این کار را حین انجام گزارشم انجام می دادم ولی چقدر بهم چسبید اصلا خسته نشدم. چقدر حرف برای گفتن ایجاد کرد. چقدر ادمها عجیبند و چقدر خدا بزرگ بنازم قدرتش را که این همه ادمهای جور وا جور افرید. خدایا خیلی دوستت دارم خیلی ....
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 بهمنماه سال 1385 15:12
تا اخر سال چیزی نمونده نمی دونم چطور باید ارزیابی کنم این سال را هنوز خیلی از کارهایی که عید پارسال شروع کردم و باید یکی دو ماهه می بستمش باز مونده. دوست دارم تو این یک ماهه: ۱- مدل های موجود را خوب مطالعه کنم. ۲- از اون سازمانهای اونمدلی را خوب کاوش کنم. ۳- مدل خودم را بدم ۴- پرسشنامه را طراحی کنم. ۵- دیتابیس خبرگانم...
-
شب
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 18:58
امروز شنبه بود روز عاشورایی دیگری به دانشگاه رفتم این بار با هم و در افسوس انکه چرا با امدنش دو روز را از دست داده بودم. ولی خوب بود و در ارامش هر چند که انجا خود مخوف جایگاهی است و چه جالب بود رنگ عوض کردن استاد عزیز مدیر گروه که همیشه طرف مخاطب است این نازنین. و او محکم بود که باید اینگونه باشد و الا خدا خود می داند...
-
دوباره همان
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 17:48
سلام با خودم هستم سلام تو که باز امروز به نظر خراب کردی؟ - اره تو هم مگر فهمیدی - یعنی فکر می کردی متوجه نمی شم من بارها باز غصه خورم و باز گفتم اوه خدای من اون دوباره - اره می دونم همان اشتباه همیشگی - ولی بی خیال یادت باشه این چیزها می گذرند دیگه سعی کن تکرارش نکنی - اره ولی می دونی - چی رو ؟ می دونی - ان قدر نمی...
-
باران
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 17:09
امروز وبلاگم بارانی نداشت چقدر دلم برای یه خورده حتی نرمکی بارانکی تنگ است شاید بوی نمش هم تازه ام کند
-
باز هم وبلاگ گردی
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 16:59
صفر نامرد ، من مدام یک و دو می آورم تو مدام، جفت شش با چشمک به تاس ها! از همون وبلاگ دید نقل قول کردم
-
تنهایی
شنبه 21 بهمنماه سال 1385 00:01
گاه در اوج عمق تنهایی ام باز محتاج حس عمیق یه لحظه تنهاییم! آری برادر
-
۵ شنبه
پنجشنبه 19 بهمنماه سال 1385 18:34
و او امد چند روزی می شود از این امدن به همراه برادرش و من تنهایم
-
دنیای وبلاگ
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1385 18:07
سلام وای که ه دنیای زیبایی است این فضای سایبر دارم از شدت علاقه فول کیف می شوم به خدا در وبلاگ گردی همچنان چیزهایی می بینم که نگو حرفها می خوانم که ... مثلا این را ببین: عزیزم کلاه از سر برمی دارم به نشان احترام اجازه می دهی کلاه تو را هم بردارم به نشان احترام ! نقل از : http://diid.blogfa.com/ چه دید طنز قشنگی ! عجب...
-
همه چی جدید
چهارشنبه 18 بهمنماه سال 1385 08:41
سلام اول از همه به خودم این خونه جدید را تبریک می گم نه به خاطر اینکه حالا قشنگه و از این حرفها به خاطر اینکه بالاخره همتکردمویهتکونی به خودم دادم تازه امروز خیلی باز هم خوشحالم به خاطر اینکه حتی کامپیوتر محل کارم را هم عوض کردم. امروز می رم سراغ یک کامی پر سرعت. همه انچه که روی هارد این بود را هم منتقل کردم. و از اون...
-
وبلاگ گردی
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 18:19
اخ که وبلاگ گردی چه کیفی می ده مخصوصا وقتی وبلاگش ادبی باشه. چقدر دلم می خواد یه دوست ادیب می داشتمکه همش باشعر برام............ مثل اون که تو وبلاگش برای یکی گفته : برای غروب تمام لحظات خاکستری برای غروب دل اشفتگی انتظا ر دست به دعا می شوم برای مهربانی لحظه ها تا تو بیایی و رویا مرا ببرد و سکوت کلمات که گم می شوند به...
-
شبی بارانی
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 17:50
و رسالت من این خواهد بود تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت بگذرانم تا در شبی بارانی آن ها را با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم زنده یاد حسین پناهی منبع : http://www.manonazi.com/poem.htm
-
روز عاشورایی ۳
دوشنبه 16 بهمنماه سال 1385 14:32
سلام امروز در سومین روز ژیگیری این جریان ازاد کردن نمره پایان نامه بعد از ۴ ماه باستاد داور مراجعه کردم و چه هاکه نشنیدم. تفلکی را حسابی سرش کلاه گذاشته بودند و با یک نامه سفید ازش نمره گرفته بودند. کلی توهین به یک استده وقتی ببینه سرش کلاه رفته و طرف بهش دروغ گفته. بعد هم رفتم پیگیری ادامه جریان پیش معاونت آموزشی...